شارژ ایرانسل

فال حافظ

غزل های استاد فاضل نظری

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست

« گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام.
ای بسا خبری بیاورم از آن. »
رفت. و « پیامبر » بازگشت .




در اين وبلاگ
در كل اينترنت
این صفحه را به اشتراک بگذارید تماس با ما


بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم *

به شهر رنگ ها رفتيم گفتي زرد نامرد است
اگر رنگي تو را در خويش معنا كرد نامرد است

تو تصوير مني يا من در اين آيينه تكرارم؟
جهان آيينه ي جادوست زوج و فرد نامرد است

چه قدر از عقل مي پرسي چه قدر از عشق مي خواني
از اين باز آي نااهل است از آن برگرد نامرد است

نه سر در عقل مي بندم نه دل در عشق مي بازم
كه اين نامرد بي درد است و آن پر درد نامرد است

بيا پيمان ببنديم از جهان هم جدا باشيم

از اين پس هر که نام عشق را    آورد   ،نامرد است

 

 

 

پی نوشت : اسم این پست های آخری رو از خودم گذاشتم چون اسم اصلی شعرها رو نمی دونستم.



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
:: برچسب‌ها: شعر حذف شده از گریه های امپراتور
نوشته شده توسط ه.خزایی در پنجشنبه دوم شهریور 1391

غریب در پیراهن

هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی

این نیز نگاهی است به افتادن سیبی

 

در غلغله جمعی و تنها شده ای باز

آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی

 

آخر چه امیدی به شب و روز جهان است

باید همه عمر خودت را بفریبی

 

چون قصه آن صخره که از صحبت دریا

جز سیلی امواج نبرده است نصیبی

 

آیینه تاریخ تو را درد شکسته است

اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی !

 "گریه های امپراتور "

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389

مسئله ی پاک شده

تا کی تحمل غم و تا کی خدا خدا

دیگر ز یاد برده گمانم مرا خدا

 

در سنگسار ، آینه ای را که می برند

شاید شکسته خواسته از ابتدا خدا

 

اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم

در فکر غرق کردن کشتی است نا خدا

 

امکان رستگاری من گر نبوده است

بیهوده آزموده مرا بار ها خدا

 

با نیت بهشت اگرم آفریده است

می راندم به سوی جهنم چرا خدا

 

ای دل خلاف هروله حاجیان مرو

کافی است هر چه عقل درافتاد با خدا

 

بگذار بی مجادله از نیل بگذریم

تا از عصا نساخته است اژدها خدا

« گریه های امپراتور »

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در پنجشنبه ششم آبان 1389

خاطره

چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم

از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم 

 

به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج

چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم 

 

من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب

من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم

 

شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است

شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

 

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

 

بیا شویم چو خاکستری رها در باد

من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

« گریه های امپراتور »

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389

نسیم

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد  

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388

بی تابی
سلام.

ببخشید چند وقت بود که کم میومدم . ولی حالا با یه آهنگ خیلی زیبا از علیرضا قربانی و با شعر فاضل نظری برگشتم . امیدوارم خوشتون بیاد.

دانلود

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست!

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388

ماه
نیستی کم!نه از ایینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه

من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه


به تمنای تو دریا شده ام گرچه یکی ست
سهم یک کاسه ی اب و دل و دریا از ماه


گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه

صحبتی نیست اگر هم گله ای هست از اوست
میتوانیم برنجیم مگر ما از ماه!

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در دوشنبه دهم اسفند 1388

زخم آتشین
چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هرچه بود ز مار در آستین خوردم


فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم ! فریب از این خوردم


مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم


زمن مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!؟


قفس گشودی ام و ” اختیار ” بخشیدی
همین که از قفست پرزدم زمین خوردم!

پ.ن ۱ : سلام.

پ.ن ۲ : یکی از دوستان خواسته بودن محل فروش کتابای آقای فاضل نظری رو براشون بگم . کتابای ایشون در تهران اگر به میدون انقلاب برین - من خودم تا اونجایی که دیدم - همشون دارن . یعنی همه ی اونایی که کتابای ادبیاتی میفروشن . تو شهرای دیگه هم به احتمال خیلی زیاد کتابفروشی هایی که کتابای ادبیات و شعر داشته باشن کتاباشون رو دارن .

پ.ن ۳ : یکی از دوستان هم خواسته بودن اطلاعات بیشتری رو از آقای فاضل نظری بذارم . انشالله تا چند روز دیگه جدیدترین مصاحبه ی ایشون با روزنامه ی رسالت رو میذارم . مصاحبه ی خیلی جالبیه .

.ن ۴ : فعلا ...

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388

خط ها ...
خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قائده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در جمعه نهم بهمن 1388

بیم فرو ریختن
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست!

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در یکشنبه چهارم بهمن 1388

زیارت

 

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد

خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
بي‌تابي مزارع گندم شروع شد

موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد

در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد

یا علی



:: موضوعات مرتبط: گریه های امپراتور
نوشته شده توسط سعید مرشد در جمعه ششم آذر 1388

مطالب پیشین


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by bi-bahane
Design By : wWw.Theme-Designer.Com